تبليغاتX
خسته و تنها - دل من ...


 دل من تنها بود
 دل من هرزه نبود
 دل من عادت داشت
 که بماند يک جا
 به کجا؟
 معلوم است
 به در خانه ي تو
 دل من عادت داشت
 که بماند آن جا
 پشت يک پرده تور
 که تو هرروز آن را
 به کناري بزني
 دل من ساکن ديوارو دري
 که تو هرروز از آن مي گذري
 دل من ساکن دستان تو بود
 دل من گوشه يک باغچه بود
 که تو هرروز به آن مي نگري
 دل من راديدي؟
 ساکن کفش تو بود
 يادت هست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 19:52  توسط رضا |